عاشقی هستم
در زلالی شبنم گونه اشک معشوق
لبانش را میبوسم
عاشقی هستم
سپیده دمی در آغوش گرم معشوق
چشمانش را می بوسم
کدامین صورتگری است تا که امشب
نقشی از معشوقم کشد
کدامین پیکرتراشی است تا که امروز
تندیس معشوق از قلبم تراشد
یا که آهنگی بسازید از خنده هایش
تا مرا مست این سازش کنید
شاعری باید تا که زیبایش را
موج آن موی پریشانش را
نگاه مست و دلربایش را
الهام شعر هر شاعری سازد
عاشقی هستم
در نگاه دلربای معشوقم ....
این بود سزای عاشقی؟
گر عشق من از پرده عیان شد عجبی نیست ××××××× پوشیدن این آتش سوزنده محال است
+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ... در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت
2 |




