امشب میخوام مست بشم
عاشق یکدست بشم
بدون تو نیست بودمامشب میخوام هست بشم
******
نه بارانی ام و نه ابری
بی تو اما اینک غرق این گردابم
نگاهت گرچه خندان است اما
دلت هزاران غصه در بر دارد
آری تو میخندی و میدانم
چه غمها در سینه داری
******
قطره اشکی بر گونه ام لغزید
خنده ای بر لبم نشست
انگار که تنهایی ها تمام شدند
اما...
تنها بعد از چند لحظه
او با من نبود
مثل بوسیدنی بر گونه ام بوسه ای کرد
بوسه اش آرام لغزید و بر زمین نشست
باز من بودم و ... !
من بودم و ... !
این بود سزای عاشقی؟
گر عشق من از پرده عیان شد عجبی نیست ××××××× پوشیدن این آتش سوزنده محال است
+ نوشته شده توسط پــو ر یـا ... در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت
23 |


