تبليغاتX
این بود سزای عاشقی؟ - دلم برای خودم تنگ نمی شود

این بود سزای عاشقی؟

گر عشق من از پرده عیان شد عجبی نیست............ پوشیدن این آتش سوزنده محال است

دلم برای خودم تنگ نمی شود


اینروزا باز هم دارم در میان وبلاگهای دوستان گم میشوم

وقت کم می اورم همه را بخوانم ولی واقعا خوشحالم. انگار گذشته ها دوباره  برایم تکرار شده است انروزها که جمع وبلاگ نویسان (ما) جمع بود. اگرچه جای خالی دوستان قدیمی را شاید نتواند پر کرد ولی جای خوشحالی است که دوستان جدید توانسته اند آن همه خلاء وبلاگی را پر کنند

با انواع وبلاگ روبرو میشوم شعر داستان و نثرهای روان و زیبا. وبلاگهایی که بدون خستگی دارند به روز میشوند

یه موقعی احساس میکردم هیچ وقت دیگر نمیتوان آن جمع قدیمی را دوباره ساخت ولی امروز بیشتر از آن جمع قدیمی اینجا هستند و امیدوارم این دوستان به زودی میدان را خالی نکنند و ناامید نشوند.

آنروزها وبلاگنویس هایی هم بودند که شاید روزانه یا ماهانه بودند یعنی فقط چند روز می نوشتند و گم میشدند یا اگر همت به خرج میدادند به ماه میرسیدند ولی بهرحال می رفتند و اثری از خود نمیگذاشتند.

کمتر وبلاگی را مشاهده کردم که دارای نقص و عیب باشد و این جای خوشحالی است فکر میکنم امروزیها بیشتر با دنیای کامپیوتر و ادبیات نوشتاری آشنایی دارند

برای همه این عزیزان ارزوی موفقیت میکنم

و باید مثل همیشه از وبلاگ پسر بخاطر تلاشهای روزانه اش تشکر کنم از طریق وبلاگ پسر خیلی از این دوستان جدید را کشف کردم


+ نوشته شده در  2010/12/27ساعت 5:45  توسط پــو ر یـا ...  |